باغ رویاهای من

پروازی به وسعت رویاهای شیرین یک عاشق

باغ رویاهای من

پروازی به وسعت رویاهای شیرین یک عاشق

 

 

 

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن

 کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد

 و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند

 و دستهایت را صمیمانه می فشارد

 تو را دوست دارد

 فقط به خاطر خودت

 به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز

فقط کافی است عاشقانه  به آسمان نگاه کنی

   

نظرات 7 + ارسال نظر
پرنیا یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1385 ساعت 03:14 ق.ظ http://saranjamhey-bi-anjm.blogsky.com

سلام.
دلیله اینکه نمی تونی بیخیال رهاش کنی عشقه دیگه.
اما...
نمیدونم. اصلا فراموش کن.
فقط از خدا بخواه اگه مال تو نیست مال کسی باشه که لیاقتشو داشته باشه.
بخواه سالم باشه و آزاد و راحت و عاشق.


هر وقت نوشته هاتونو میخونم
دلم میخواد یه چیزی بگم. اما هیچی به ذهنم نمیرسه
مخصوصا الان که ساعت ۳ شبه و من خوابم نمی بره.

جیکار میشه کرد جز این که گفتی؟
حداقل خوبه که یکی هست که ادم رو فقط واسه خودش بخواد حتی وقتی اون آدم خودشو نمیخواد.

فقط کافی است عاشقانه به اسمان نگاه کنی
و گاهی هم صادقانه به خودت.

[ بدون نام ] یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1385 ساعت 07:07 ق.ظ http://www.wall.blogsky.com

سلام
به آمان نگاه کن...ببین تنهای تنهایان همه جا هست که تو را تنها نگذارد..

هیشکی دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 ساعت 02:09 ق.ظ http://mehrzad

سلام
مرسی
اگر میخواهی کسی هر لحظه به یادت باشد٬ به یاد من باش!
خدا

... چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1385 ساعت 10:46 ق.ظ

سلام.گفتی اگه دلت گرفت به آسمون نگاه کن و ...اما اگه بدونی که اونی که تو آسمونه هم اشکاتو پاک نمی کنه و آرومت نمی کنه چی؟اگه بدونی از تو تنها تر دیگه نیست چی؟اگه ستاره هام باهات حرف نزدن؟!!!اونوقت چی؟اگه ..........

کاش می شد ........................ ! عشق مال تو ، نفرت مال من !
تبسم مال تو ، آه مال من ! خورشید مال تو ، ظلمت مال من ! دریا مال تو ، بیابان مال من ! لبخند
مال تو ، اشک مال من رسیدن مال تو ، بریدن مال من ! پیروزی مال تو ، شکست مال من !
زندگی مال تو ، مرگ مال من ! همه خوبی ها مال تو ، ولی تو مال من

... جمعه 22 دی‌ماه سال 1385 ساعت 12:12 ق.ظ

وای باز باهاتون بد حرف زدم .شرمنده.این روزا کنترل اعصابم دست خودم نیست.چرت و پرتم زیاد می گمامیدوارم منو بخاطر همه چیز ببخشین.هرچند اگه نبخشینم حق دارین ولی امیدوارم ببخشین.اگه هنوز یه ذره حتی به اندازه یه سر سوزن حرفم برات ارزش داره موهظب خودت باش حتی اگه دوست داری نبخش فحش بده نفری کن اما مواظب خودت باش...اگه نباشی میرم تحقیق عملیا این آخرین تحدید بود!!!:((

با سلام .ضمن تشکر و قدرانی از ارسال جواب نامه ۱۶۵۴۸۲۳۷۴۱۹/۳۶۸۵۸۵توسط شما دوست عزیز.بدین وسیله با استحضار می رساند سرکار خانم نگین ارغوان دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه شیراز .تقاضای عاجزانه دارم در اولین فرصت با شرکت در کلاسهای تایپ و املاء نسبت به رفع اشکالات موجود اقدام فرمایید.......

...گل گلاب شنبه 23 دی‌ماه سال 1385 ساعت 12:41 ب.ظ

حالا کامنت منو پاک می کنی؟هان؟باشه دارم برات اصلا حالا که اینجوری شد باهات قهرم تا روز قییییییییییامتتتتتتتت....(تبصره:به این دلیل و بخاطر خطاهای قبلی که از شما سرزده بود من شما رو به حبس ابد در قلب اینجانب محکوم کرده به انضمام یک فقره قل و زنجیر و درآخر از همه که از همه دردناک تره باید اعلام بدارم که حالا که اینجوری شد آقا رضای....من فامیلتو نمی گم چون عین بعضیا نامرد که نیستم که هستم؟؟؟؟حالا بالاخره آق رضا یا همون ستاره شبهای دل یه بنده خدا(چی؟کی بود حرف زد؟به تو چه که کی؟:D از قدیم می گن وقتی بزرگتر داره تو وبلاگ کوچیکتر کامنت می ذاره یک نظردهنده نمیاد ابراز وجود کنه زیرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چونکه برای اینکه من میگم!!!OK?) بدین وسیله به عرض می رساند که...چی می خواستم بگم بسوزه پدر ......هیس (مادربزرگم خدا بیامرز می گفت بد بلاییه سر هرکی بیاد ۳ سوته از پا درش میاره از ایدز بدتره لام......) که همه چی یادم میره..آهان یادم اومد می خواستم بگم چه بخوای چه نخوای شرمندتم می خواستم زودتر از اینا بگم اما باز مادربزرگم می گفت ماهیو هر وقت از آب بگیریش تازست!!خودمونیما مادربزرگمم خدا بیامرز چقدر حرف می زده!!!!قد ۱۰۰۰۰ تا جوون بارش بوده..الانم ماهی من تازه ی تازه فرد اعلا !!ماهی سفید...آی خونه دار آی بچه دار زنبیلو بردارو بیار ...اما بپا مثل مال یه بنده خدا ته زنبیلت سوراخ نباشه!!!!حالا ...می خواستم بگم رضا...نمی دونم چطوری بگم!!!در حد یه جمله می گمو گورمو گم می کنم...بگم؟ بگم؟باشه باز مادر بزرگم خدابیامرز...باشه باشه تسلیم !!چرا فحش می دی؟می گم...قلبمو میشکافم برات دلت بخواد دلت نخواد....و این همون مصداق حالا که دارم تحقیق ادبیات مینویسم و تو مایه ی تفسیرم تفسیرش یعنی آقاآش کشک خالته بخوری پاته نخوری هم پاته......حلق و مغز و دستمان از کار افتاد بس که فعالیت نمود تا دیدار بعدی شما کوچولوهای عزیزو به خدا میسپارم....خدانگهدار..........(ولی همچینام خوشحال نباش چون سنجد برمی گرده به زودی در اولین فرصت موجود!!)

سنجد شنبه 23 دی‌ماه سال 1385 ساعت 12:47 ب.ظ

دیدی گفتم برمی گردم؟فکر نکنی بیکارما!!اوه اوه گفتم بیکار یاد قول و قرارام افتادم میپرسین با کی؟بماند:D راستی قابل توجه بعضیا جون کندمو تو کلاسای تایپ شرکت کردم امیدوارم وضع فجیع تایپم بهبود پیدا کرده باشه لا اقل تا حدودی پس همگی با هم دست به دعا برداریم برای بهبود وضع تایپ یه بنده خدا(ای بابا چقدر فضولی ..نمی گم مگه زوره؟)الهی آمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین!!آخیش چه نفسی داشتمو خودم نمی دونستم یه قول شاعر ناژ نفشت!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد